مؤلف مجهول

217

تاريخ سيستان

كهن دز [ 1 ] حصار گرفتند يعقوب ببلخ اندر شد و بنخستين وهلت بلخ بستد ، و بسيار مردم كشته شد بر دست سپاه او ، و غارت كردند ، و محمد بن بشير را بر بلخ خليفت كرد و ز آنجا بهرى آمد و عبد الله بن محمد بن صالح ، بهرى بود ، از پيش يعقوب بگريخت و بنشابور شد ، و يعقوب بهراة اندر شد و بنشست و مردمان را نيكوئى كرد و گفت ، و مردمان هراه شيعت يعقوب گشته بودند از پيش و دل برو نهاده . بيرون آمدن عبد الرّحيم [ 2 ] به اميرى و عبد الرّحيم [ 2 ] الخارجى كه برخاسته بود از كوه كروخ و خويشتن امير المؤمنين نام نهاده و لقب كرده المتوكّل على الله ، و ده هزار مرد بر خويشتن جمع كرده از خوارج و كوههاء هرى و سفزار و نواحى خراسان فرو گرفته و تاختنها همى كرد و سپاه سالاران خراسان و بزرگان ازو عاجز شده بودند . يعقوب قصد او كرد و او بكوه اندر شد و برف صعب افتاد و يعقوب اندر برف با او حرب كرد و هيچ باز نگشت بران سرما و سختى ، تا عبد الرّحيم [ 1 ] بيامد بزينهار اوى و اندر فرمان او آمد ، و يعقوب او را زنهار داد پس از

--> [ 1 ] كهن دز معرب آن قهندز . . . بر هر قلعتى كهنه ميتوان اطلاق كرد اما بروزگار گذشته چند جاى بود كه بدين نام خوانده آمدى قهندز بلخ و قهندز سمرقند و قهندز بخارا و قهندز نشابور و قهندز مرو و اكنون قهندز بلخ به اين اسم باقيست به سمت در شرقى بلخست و غربى بدخشان و در تصرف امير افغانستان است و عامه قندوس خوانند ( حاشيه بيهقى چاپ تهران ص 330 تصحيح مرحوم اديب پيشاورى ) ولى گويا لفظ كهندز يا قهندز عموميت داشته است . [ 2 ] گرديزى ويرا « عبد الرحمن » نوشته گويد : و در كروخ مر عبد الرحمن خارجى را حصار كرد و چون عبد الرحمن اندران حصار مقهور گشت بزينهار آمد با چندين از پيش روان چون مهدى بن محسن و محمد بن نوله و احمد بن موجب و طاهر بن حفص . . الخ ( زين الاخبار چاپ برلن ص 12 ) . محمد بن جرير طبرى هم اين خارجى را عبد الرحمن ضبط كرده است و آنجا كه رسولان يعقوب وارد بغداد شده بودند گويد : « و كانوا احضروا رأسا على قناة فيه رقعة فيها هذا رأس عدوّ الله عبد الرحمان الخارجى بهراة ينتحل الخلافة منذ ثلثون سنه قتله يعقوب بن الليث » ( ج 3 - 3 ص 1882 )